درود
.
.
.
چیه؟
امروز با توپ پر اومدم
اعصاب ندارم
با همه هم دعوا دارم!!!
یعنی من حق اعتراض ندارم؟
با این آموزش پرورش....
ببخشید من نه یه واکمنم نه حیوون...
من واکمن نیستم که در طول یک سال تحصیلی برام حرف بزنن و توقع داشته باشن آخر سال براشون همه رو روکاغذ بنویسم
من حیوون نیستم که مثل طوطی در طول یک سال تحصیلی برام حرف بزنن و توقع داشته باشن آخر سال همه رو براشون بازگو کنم
من آدمم...
باور کن چیز خنده داری نگفتم
تازه گریه هم داره
من یه آدمم
که هم عقل دارم هم شعور
خود اونایی که با پول نمره گرفتن...
خود اونایی که تو مدارس غیر انتفاعی نمره درسشون بستگی به پولشون داره
منم کم ندارم
منم با پول نمره گرفتم
اما یکم مخمم به کار انداختم
معلمی که شاگردش رو اول سال تحصیلی تحدید میکنه که من دکترا دارم و بخاطر همین تو نباید رو حرف من حرف بزنی
جلسه بعدش میاد از همون دانش آموز وزن شعر میخواد...
اینم تحصیل کرده های این مملکت که نمره شون بستگی به پولشون داره...
که نمرشون بستگی به این داره که چقدر تونستن مثل یه واکمن عمل کنن...
برای من اعتراف به ترک تحصیل
خیلی راحت تر از اینه که بخوام اینجور پیشرفت کنم
(البته درستش پس رفته نه پیشرفت)
امیدوارم این آموزش پرورشی که فقط داره استعداد های این جوونا و این مملکت رو کور میکنه یکم چشمش رو باز کنه
آینده دست من
و
امسال منه
نه دست اونا...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 12:29  توسط فاطی جونی
|
درود
.
.
.
این دفعه یه موضوع خوشکل پیدا کردم
اونقدری که وبلاگ ها در باره عشق و عاشقی و این جور چیزا پست میزنن ک۳۰ به فکر خر مگس نیست
منم گفتم یه پست بزنم درباره خر مگس
.
.
.
درود
.
.
.
این دفعه یه موضوع خوشکل پیدا کردم
اونقدری که وبلاگ ها در باره عشق و عاشقی و این جور چیزا پست میزنن ک۳۰ به فکر خر مگس نیست
منم گفتم یه پست بزنم درباره خر مگس
.
.
.
درود
.
.
.
این دفعه یه موضوع خوشکل پیدا کردم
اونقدری که وبلاگ ها در باره عشق و عاشقی و این جور چیزا پست میزنن ک۳۰ به فکر خر مگس نیست
منم گفتم یه پست بزنم درباره خر مگس
.
.
.


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 12:24  توسط فاطی جونی
|
موضوع اول...
امروز یعنی دیروز با دبیر مطالعاتمون خوا حافظی کردیم برای همیشه...
(تا دو سال دیگه)
من تا الان نشده دلم برای دبیرم تنگ بشه یا براش گریه کنم!
این دبیرمون با این که خیلی از بچه ها ازش خوششون نمیاد اما من خیلی دوستش دارم
تا از کلاس رفت بیرون گریم در اومد
الان اینو وظیفه خودم میدونم که بگم
هر معلمی لیاقت اسم معلم رو نداره
خانم کرد افشار
دبیر مطالعاتمون چیزایی بهمون یاد داد که...
حتی اگه به درد الانمون نخوره
اما بازم خیلی حرفاش قشنگ و آموزندس
کاش همه دبیرامون مثل این بودن
.
.
.

موضوع دوم...
(بالاخره)
مامانیم کتابش رو چچاپ کرد
به اسم
۵شنبه های دوست داشتنی
نویسندش که مامانم باشه
اسمش
مژده پاکسرشت
تبریک
تبریک
تبریک!!!
.
.
.

موضوع سوم...
اون یکی شو یادم رفت!!!
یچیز دیگه هم میخواستم بگم
که الان نمیدونم چی بود!!!
بعدا میگم!
مر۳۰ از ایم که به وبم سر میزنین
منتظر کامنت های خوکشلتون هستم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 15:8  توسط فاطی جونی
|
خدا جون متشکریم که دل دادی بهمون
واسه عاشق شدن و داشتن یک احساس توپ!!!!

از بچه گی تو گوش ما دخترا خوندن که پسرا هیچ وقت عاشق نمیشن یا به عبارت دیگه(اصلا دل ندارن!!!)
اما چیزی که دوستام بهم گفتن این بوده که (پسرا از ما لوس ترن!!!!)
یا عاشق نمیشن یا وقتی میشن دو دستی می چسبن جوری که...
اما نه این نه اون هردو به یک اندازه اما عشق داریم تا عشق...
بعضی ها فقط بایک دوستت دارم(عر عر)
بعضی ها هم که خودتو بکشی میگن نه دروغه
بستگی به خود طرف داره
اصلا چرا بعضیا میگن چیزی به اسم عشق وجود نداره اگه داشته باشه دوطرفه نیست؟
مگه نمیگن عشق یه موهبت الهی؟
پس مشکل از خودته نه از طرف مقابل...
تو نمیخوای باورکنی عاشقته...
تو خود تو مجبور به دوست داشتن کسی که بهش هیچ احساسی نداری میکنی
پس مشکل از خود ماس
خلاصه این که خودتو درست کن ، خودتو دوست داشته باش
اون وقت برو بگو عشق نیست
نمیدونم چجور حرفمو جم و جورش کنم
دوست دارم شما نتیجه بگیرین و نظرتون رو درباره عشق بگین
منتظر نظراتتون هستم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 13:48  توسط فاطی جونی
|
ســــــــــــــــــــــــلام
یه خبر دارم ...تا نداره!...
شاید وبلاگ جدید درست نکنم و همین وبلاگ رو ادامه بدم
اما از همه شما دوستای گلم یه خواهش کوچولودارم
لطفا وقتی می خواین وارد وبلاگم بشید اگه اخطار داد که این وبلاگ ویروس داره منو خبر کنید
چون به گفته بعضیاتون اگه قالب عوض کنم ویروس پاک میشه
خب منم عوض کردم
بخاطر شما
پس منو بی خبر نذارین
منتظرم
.
.
.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 14:16  توسط فاطی جونی
|
سلام
خیلی هاتون میاین بهم میگین
چرا به من سر نمیزنی
آخه وبم ویروس داره قراره یه وبلاگ جدید درست کنم که آدرسش هم بهتون دادم تو پرشین بلاگ
ممنون از این که به من سر میزنید
از بعضیا شنیدم با تغیر قالب وبلاگ ویروس پاک میشه
اگه بازم تو وبلاگم با مشکلی مواجه
شدید بگین تا شاید بتونم درستش کنم
بازم ممنون که تو این مدت تنهام نذاشتین
.
.
.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 13:7  توسط فاطی جونی
|
ســـــــــــــــــــــــــلام
مثل این که اون پست قبلی آخرین پست وبلاگم نبوده
فکر نمیکردم دوباره بیام
هنوز وبلاگمو درست نکردم اما قول میدم به محض اینکه درستش کردم همه شمارو خبر کنم
بایه پست جدید تو همین وبلاگم
وقت ندارم
میخوام تو پرشین بلاگ درستش کنم که بلد نیستم
تا یاد بگیرم یه ذره طول میکشه اما درستش میکنم
منتظر حضور گرم همه شما هستم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 14:52  توسط فاطی جونی
|
درود
.
.
.

تقریبا آخرین پست این وبلاگه
به دلایلی قراره این وبلاگ رو تعطیل کنم و دیگه ادامه نمیدم
مثلا ویروس چیزی که صدای خیلی از بازدید کننده های این وبلاگ رو در آورده
اینم آدرس اون وبم که قراره بعد از عید شایدم برای سال تحویل درستش کنم
raghse sheni.blogfa.com
اسم وبلاگمم اینه:
سیندرلا با کفش های کتانی!!
من یه عذر خواهی به همه اونایی که بهشون قول لینک دادمو لینکشون نکردم و همه اونایی که جواب کامنت هاشون رو تو این پست های آخر ندادم بدهکارم و قول میدم تو وبلاگ جدید جبران کنم 
از اونایی که از تولد این وبلاگ تا حالا با هاش بودن ممنونم
و از همه خواننده های این وبلاگ
از همتون ممنون

منو تو اون وبلاگ تنها نذارین
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 14:40  توسط فاطی جونی
|
بیوگرافی جیم كری
نام كامل:JAMES EUGENE CARREY
نام مستعار: JIMMY-GENE (جیمی-جین)
تاریخ تولد: 17 ژانویه 1962
محل تولد: تورنتو كانادا
شغل: بازیگر، نویسنده و كمدین
ملیت: كانادایی
محل اقامت فعلی: كالیفرنیا
قد: 1 متر و 88 سانتی متر
وزن: 80 كیلوگرم
نام پدر:PERCY CARREY(پرسی كری)--- شغل: موسیقی دان و حسابدار.
نام مادر:KATHLEEN(كاتلین)--- شغل: خواننده آماتور.
توضیح: پدر و مادر وی هر دو بر اثر بیماری فوت كرده اند.
نام خواهرها:PAT,RITA(پت و ریتا)
نام برادر:JOHN(جان)
همسران:
1- همسرنخست:MELISSA WOMWE(ملیسا ومر). تاریخ ازدواج: 1987.تاریخ طلاق:1993.
2- همسر دوم:LAUREN HOLLY(لورن هولی): تاریخ ازدواج: 1996. تاریخ طلاق: 1997.
فرزند: جیم كری از همسر نـخــست خـود دارای یـك دخـتـر بـنـام JANE ERIN CARREY (جین ارین) میباشد كه هم اكنون 18 سال سن دارد.
دوسـت دخـتـر كـنـونـی وی:BETINA HOLTE (بـتـیـنـا هولته) وی یك مدل دانماركی میباشد.
جوایز ویژه: جیـم كـری تـا كـنـون مـوفق به دریافت جوایـز گوناگونی از سوی MTV وGOLDEN GLOBES گردیده است كــه از جمله آن میتوان به بهتریت كمدین، بهترین بازیگر و محبوبترین بازیگر اشاره كرد.
میزان متوسط درآمد سالیانه وی: 25-20 میلیون دلار.
نخستین فیلمی كه وی در آن به ایفای نقش پرداخت: ALL IN GOOD TASTE در سال 1981.
فیلمهایی كه وی در آنها ایفای نقش كرده:
LIAR LIAR-ME,MYSELF AND IRENE-MIKE HAMMER-HIGH STRUNG-MAJESTIC-MAN ON THE MOON-MASK-BATMAN FOREVER-ACE VENTURA-CABLE GUY-BRUCE ALMIGHTY-DUMB AND DUMBER-RUBBERFACE-TRUMAN SHOW-ONCE BITTEN-EARTH GIRLS ARE EASY-IN LIVING COLOR-ETERNAL SUNSHINE-UNFORTUNATE EVENTS.
جـیـم كـری در آخـرین فــیلم خود چهره ای متفاوت از خود بنمایش گذاشته است.
|
زندگینامه:
جـیم كری در دوران كودكی بسیار شیطان، بازیگوش و پر سر و صدا بود. در حالیــكه جیم تنها 10 سال سن داشت بــخاطر آنكه پدرش شغل خود را از دست داده بود مجبور بود پس از اتمام مدرسه كار كند. بله سوپر استار ثروتمند كـنـونی بـه جـهت وضعیت بد اقتصادی خانواده اش مجبور بود روزی 8 ساعت بكارهایی مثل نـگـهـبــانی، سرایداری و تـمـیـز كـردن تـوالتـــها بپردازد. جالب است بدانید كه وی دارای مـــدرك دیپلم دبیرستان نیز نمیباشد چرا كه وی در سـن 15 سالگی از دبیرستان ترك تحصیل كرد. او در سن 15 سـالگی به كلوبهای كمدی روی آورده و در آنجا شروع بـه هـنــرنمایی همچون تقلید نقش بازیگران میكرد.
جیم كـری پـس از سـپـری كـردن سـخــتیها و مشقتهای فراوان سـرانـجـام بـه یـك بـازیـگر مـحــبوب، پر آوازه و برجسته در سراسر جهان بدل گشت. جالب است بدانید این شخصیت جذاب و خندان بارها به بیماری افسردگی دچار گردیده و تا چندی پیش به مصرف قرصهای ضد افسردگی اعتیاد داشته است.

نابغه سینمای کمدی که به ادعای بسیاری از منتقدین ، صورتش آنقدر کش می آید که گویی استخوانی در آن وجود ندارد!
تا مدتها به عنوان مجری و حتی یک دلقک ،کارهایش با عدم استقبال روبرو نمی شد ، اما یک دفعه با اولین حضور سینمایی به بمب خنده سینما تبدیل شد.
کمدین بزرگ سالهای دهه نود که تباری کانادایی دارد و 17 ژوئن 1962 در "نبومارکت واقع در اونتاریو کانادا" متولد شد در خانواده ای از سطح پایین بود اما این باعث نشد تا او نتواند به عنوان یک کمدین فعالیت نکند.
اولین کاری کمدی را در کلوب شبانه در حالی انجام داد که تنها 16 سال داشت و جالب آنکه به شدت مورد انتقاد واقع شد تاجایی که حتی حضار سالن با داد و فریاد به سویش حمله کردند و او را با اردنگی از در سالن بیرون انداختند. 
اما کری همچنان کار خود را ادامه داد اگر چه هر باری در پی حادثه ای مشابه کلوب خود را عوض می کرد . این ماجرا ادامه داشت تا اینکه به سن 22 سالگی رسید و توانست پس از مدت ها ناکامی خود را باعنوان کمدین برنامه های زنده تثبیت کند.
اینجا بود که به تلویزیون راه پیدا می کند و برای نخستین بار در یک برنامه حصول شبکه سیت کام با نام کارخانه اردک بازی می کند. اگر چه نقش کوتاهش جای کار چندانی نداشت ، اما این امتیاز را فراهم آورد تا با جای دوربین آشنا شود.
در خلال دهه 80 در چندین نقش مکمل در "آپاری چون پگی سو ازدواج کرده "(1986) "دختران زمینی سهل الوصل هستند"(1990) ظاهر شود . 
نقشی که در تلویزیون او را به یک چهره تبدیل کرد ، حضور در کمدی محصول
شبکه فاکس به نام رنگ زندگی بود .
سال 94 را باید سال جیم کری خواند . اکران همزمان سه فیلم کمدی که در گیشه به موفقیتهای فراوانی رسیدند نشانه خوبی برای یک ورود ستاره بود . ابتدا بازی در ایش ونچورا، کاراگاه حیوانات ،سپس ماسک و بعد هم احمق و احمق تر او را به شهرتی باور نکردنی رساند تا جایی که وقتی برای قراردادهای بعدی اش مبلغ بیست میلیون دلار را درخواست کرد ، سیلوراستالونه به کارگزارش تلفن کرد و به او اطلاع داد که رکوردی نجومی در دستمزدها به جای گذاشته و او هم همچین مبلغی را می خواهد. در حالی که پیش از این جیم صرفا به خاطر مبالغ نا چیزی به بازی می پراخت.
سال 95 در بلاک باستر بتمن برای همیشه نقش منفی کار را بر عهده داشت و سال 96 شانس خود را درنقش های پر معنا و سیاه تری آزمود.
او این بار متخصص نصب کابلهای ماهواره بود که دچار بیماری روانی می شود . فیلم که مرد کابلی نام داشت از کری قابلیتهای انکار ناپذیربیرون می کشد و نقدهای فراوانی هم از جانب تماشاگران که همه آنها نیز مثبت بودند دریافت می کند.
جیم با بازی در فیلم پروسرصدای نمایش ترومن جنبه دیگری از بازیگری را آزمود اگر چه این حضور موفق بود اما کار مشابه که با عنوان مجستیک روانه بازار کرد ، یک شکست تمار عیار بود.
سال 2004 با "مریل استریپ" و "جود لاو" در برگردان سینمایی سلسله حوادث ناگوار لمونی اسنیکت که یک کار کودکانه بود بازی می کند که برای حضور در آن زیر گریم سنگینی قرار می گیرد . او مشابه چنین نقشی را با چنین گریم سنگین را در "چگونه گرینویچ کریسمس را دزدید" نیز ایفا کرده است.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 14:4  توسط فاطی جونی
|
اگه یه نفر بهتون یه چیزی بگه و چند روز بعدش به بهانه های مختلف بپیچونتتون بهتون چه حسی دست میده؟
خب تقصیر منه
آخه میخواستم مثلا صادقانه کارو پیش ببرم زدم خراب کردم
اگه میدونستم این جور میشه هیچ وقت راستش رو نمی گفتم
میدونم این وب رو میخونه برای همین بهش میگم
"این قدر یک طرفه قضاوت نکن تقصیر من نیست که میخواستم صادق باشم یه ذره رو حرفات بیشتر فکرکن"
الان من از شما هیچی نمی خوام جز یه دعای کوچولو
خیلی بهش نیاز دارم
سرنماز منو یادتون نره
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 16:53  توسط فاطی جونی
|
بعضی وقت ها نوشتن خدا حافظ خیلی سخت تر از گفتنه حالا فرق نداره اون خدا حافظ مال کی یا چی باشه مثلا از اون ترنت(این ترنت!!) از دوستامون از شهرمون از...
نمیدونم چه حسی به شما دست میده اگه بعد از ۲یا۳ سال به شهرتون به جایی که آغاز زندگی شما بوده بگین خدا حافظ ...
من خرمشهر رو با تمام خوبی و بدی هاش دوست دارم اون هوای گرم تابستونش آبی که فقط با دستگاه میشه ازش استفاده کرد از همه خونه های ترکش خورده و قایق و کشتی های دوره جنگ اما دوباره باید باهاش خدا حافظی می کردم ... 
من دو روز بیشتر نتونستم اون جا باشم به علت مدرسه اداره مادر و پدرم و خیلی چیزای دیگه...
یعنی من دوباره میتونم به زادگاهم برگردم ؟
یعنی میشه دوباره اون نخل هاشو ببینم؟
یعنی میشه دوباره تو حیاط بزرگ خونه پدر بزرگم از درخت های کنار بالابرم؟!!!
میشه دوباره سر چیزای کوچولو با دایی هام کل کل کنم؟!
مهم نیست ... هیچ کدوم از اینا مهم نیست فقط دوست دارم اگه دوباره رفتم همه باشن از خدا میخوام علت رفتن دوبارم فوت یا مشکل کسی نباشه 
از خدا میخوام هیچ کسی رو از زاد گاهش جدا نکنه.................
(کنار :میوه درخت صدر میوه ای که تو قرآن از اون نام برده شده و به عنوان میوه بهشتی شناخته شده)
+ نوشته شده در شنبه یکم اسفند 1388ساعت 13:16  توسط فاطی جونی
|
من علاقه عجیبی به تخمه آفتاب گردان دارم اما هروقت می خرم یه سوال ذهنمو به خودش مشغول میکنه که هرچی فکر کردم به جوابش نرسیدم حالا شما با انتخاب گزینه صحیح به من کمک کنید تا به جواب سوالم برسم
الف)چند تا زن بیکار می شینن باهم پوست می کنن
ب)چند تا مرد بی کار می شینن پوست می کنن
ج)چند تا زن و مرد بیکار باهم میشینن پوست میکنن
د)همه موارد
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 14:15  توسط فاطی جونی
|
بالاخره درباره وبلاگ نوشتم
خودم که خیلی خوشم اومد
شما هم حتما بخونیدش
نظر یادتون نره

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 10:28  توسط فاطی جونی
|
شهادت سالار شهیدان امام حسین رو به همه تون تسلیت میگم
.
.
.

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 12:31  توسط فاطی جونی
|

ديويد کاپرفيلد
او از ميان ديوار بزرگ چين قدم زنان عبور کرد. او مجسمه آزادي درآمريکا را ناپديد کرد. او ديويد کاپرفيلد است جادوگر و تردست آمريکايي!
نام اصلي او ديويد ست کوکتين است. برنده ي جايزه امي شعبده باز آمريکايي است. طبق نوشته ي نشريه ي فوربس، از لحاظ تجاري موفق ترين شعبده باز تاريخ است. کاپرفيلد به علت ترکيب داستان گویي و شعبده بازي اش معروف شده است. او تاکنون موفق به فروش 40 ميليون بليط براي برنامه هايش شده است و بيش از يک میلیارد دلار درآمد داشته است. او به جادوگري، تردستي و نويسندگي، تهيه کنندگي و کارگرداني اشتغال داشته است.
وب سايت او dcopperfield.com است.
او در 16 سپتامبر سال 1956، در شهر متاچن در ايالت نيوجرسي آمريکا به دنيا آمد. پدر و مادرش يهودي بودند. مادر او ربکا کارشناس خسارت بيمه بود و پدرش مالک و مدير يک فروشگاه لباس مردانه در شهر متاچن به نام کوربيس بود. مادرش متولد بيت المقدس در فلسطين بود. پدربزرگ پدري اش از يهوديان پناهنده از روسيه بود. پدر او هايمن بود. پدر و مادرش روسي بودند.
در 12 سالگي شروع به تمرين شعبده بازي کرد. او جوان ترين عضو شعبده بازي بود که در جامعه ي شعبده بازان آمريکا پذيرفته شد. اين سازمان، يکي از معتبرترين سازمان هاي شعبده بازي در جهان بود.
.jpg)
در سال 1972 در دوره ي شعبده بازي در دانشگاه نيويورک مشغول به تحصيل بود. داستان جالبي در مورد چگونگي به دست آوردن نام ديويد کاپرفيلد توسط او وجود دارد. او در سن 18 سالگي وارد دانشگاه فوردهام شد. او در گروه موزيکال مرد جادويي نقشي اساسي بر عهده گرفت. اما پس از ايفاي نقش تصميم گرفت که نام ديويد کاپرفيلد را براي خود نگه دارد. در سن 19 سالگي او در هتل پاگودا در هونولولو در هاوايي مشغول به انجام کارهاي نمايشي شد.
در سن 24 سالگي او در نقش "کن" جادوگري در فيلم ترسناکي با نام قطار وحشت ظاهر شد. او حضور کوتاهي در فيلم pret-a-porter در سال 1984 داشت. او به خاطر برنامه هاي تلويزيوني زيادش معروف شد.
در سال 1982 با تأسيس پروژه ي جادويي هنر ديويد کاپرفيلد در خدمت امور اجتماعي درآمد. اين برنامه، برنامه اي توانبخشي بود که به معلولان براي بازيابي مهارت چابک بودن کمک مي کرد. او از تردستي جاوديي براي کمک به بيماران معلول استفاده مي کرد. انجمن کاردرماني آمريکا رسماً اين برنامه را تأييد کرد.در حال حاضر از اين روش درماني در چندين بيمارستان در 30 کشور دنيا استفاده مي شود.
.jpg)
ديويد کاپرفيلد قصد داشت رستوراني به نام زيرزمين جادويي بسازد. متأسفانه ايده ي اين رستوران جامه ي عمل نپوشيد. اين رستوران قرار بود 2 محل با نام هاي شهر نيويورک و دنياي والت ديزني داشته باشد. سيستم ويدئوکنفرانس ديجيتال به ميهمانان اجازه مي داد که از راه دور با هم در ارتباط باشند. کاپرفيلد ايده هايي در مورد ميزهاي متحرک و خدمتکاراني که کارهاي تردستي انجام مي دادند، داشت.
در سال 1996، ديويد کاپرفيلد توانست کتاب داستانهاي غيرممکن ديويد کاپرفيلد را منتشر کند. کتاب از نوشته هايي در مورد حکايت هايي واقعي بود که بخشي از دنياي جادو و تردستي بودند. ماوراء تصور ديويد کاپرفيلد جلد دوم از اين سري بود که در سال 1997 منتشر شد.
در ادامه رويدادي را مطرح مي کنم که در آن کاپرفيلد توانست از توانايي هاي خود در جادوگري براي دفاع از خود استفاده کند. در سال 2006 وقتي که کاپرفيلد در حال بازگشت از اجرا در وست پالم بيچ در فلوريدا بود مورد دستبرد مسلحانه قرار گرفت. 2 زن که همراه کاپرفيلد بودند، دارائي شان را به سارق دادند. کاپرفيلد ادعا مي کند که با استفاده از تکنيک هاي تردستي توانست مايملک خود را پنهان کند.
به غير از ناپديد کردن مجسمه آزادي در آمريکا و عبور از ديواربزرگ چين، او توانست راه رفتن روي هوا را هم به نمايش بگذارد. او توانست حيله ي شناوري در دره ي گراندکانيون (دره اي بسيار عميق در آريزوناي شمالي در آمريکا) را اجرا کند.
.jpg)
ديويد کاپرفيلد در بسياري از برنامه هاي تلويزيوني آمريکا ظاهر شده است. در سال هاي اوايل زندگي، برنامه هايي در تلويزيون، اجرا کرد همين طور که مي گذشت، او آن قدر محبوب شد که ديگر او برنامه هاي تلويزيوني را محبوب مي کرد.
دولت فراسنه به او نشان شواليه داده است. در هاليوود واک آو فيلم (پياده رويي در هاليوود که ستاره هايي در آن قرار دارند که منقش به اسم شخصيت هاي معروف فيلم ها هستند) او يک ستاره دريافت کرده است. او اولين جادوگر زنده است که توانسته به چنين افتخاري نايل آيد.
او سالانه حدود 500 برنامه اجرا مي کند. او واقعاً افسانه اي جاودان است.
منابع انگليسي مقاله: wikipedia.org , Buzzle.com
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 13:51  توسط فاطی جونی
|
تولد
تولد
تولدم مبارک
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 13:34  توسط فاطی جونی
|
ای وای مادرم
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 13:41  توسط فاطی جونی
|
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش مي شد دفتر تقدير عشق
حرفي از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي
هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:
يادت بخير
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 13:41  توسط فاطی جونی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 14:19  توسط فاطی جونی
|

یه بنده خدایی فوت شده که اگه بگم کیه همه شما تحت تاثیر قرار می گیرین پس فکر فهمیدن رو از سرتون بیرون کنین
همه شما اونو می شناین یه دختره براش فاتحه بخونین ثواب داره
خیلی دختر بدبختی بود که فکر کنم با این کارش الان خوش بخت ترین دختره
منم براش یه شعر تو ادامه مطلب زدم حتما بخونید نظر هم بدین یادتون نره ...
راستی بین خودمون بمونه بهتره ...
.
.
.
.
.
.
تماس فرت!!!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 15:39  توسط فاطی جونی
|